درباره من
بس كه ديوار دلم كوتاه است هر كه از كوچه ى تنهائى من ميگذرد،به هواى هوسى هم كه شده سركى ميكشد و ميگذرد.
____________
در كنار ساحل زندگى قدم ميزدم،2رد پا ديدم،جاى پاى خودم و خدا،به سخت ترين لحظات كه رسيدم 1جاى پا ديدم،گفتم:خدايا در سخت ترين لحظات مرا تنها گذاشتى؟ندا آمد تو را در سخت ترين لحظات به دوش كشيدم.
____________
مى خواهم از اين شكسته بالى بروم
آهسته شبى از اين حوالى بروم
اكنون كه بليط مرگ در دست من است
با زندگى_اين قطار خالى_بروم!
____________
من عاشق اون ديالوگم كه پدرژپتوبه پينوكيوميگه:پينوكيو...چوبى بمان...! آدم هاسنگى انددنيايشان قشنگ نيست...!